شبکه‌های اجتماعی

درباره من:

  • از عمر این فکر و طرح هزاره ها میگذره.

    انسان همیشه در طول زمان به دنبال آزادی بوده و به دنبال فرصتی برای پاره کردن زنجیرهاش.
    از اولین باری که جسارت اندیشیدن به "درخت" رو پیدا کردم، 6 سالی میگذره و حالا 2 سالی میشه که اون سر از خاک برآورده و در حال رشده.

    2 سال پیش در مورد این فکر، این دشواریِ وظیفه، با دوستانی که به نظر نمیومد در بند زرِ دنیا باشن، شروع کردم به گپ و گفت ...
    و حالا ما 5 نفر هستیم. 5 درخت در حال رشد... نوشتم 5 نفر، بخونید 5000 نفر.

    ما بچه های درخت، همگی تو دانشگاهای هنر همین کشور درس خوندیم و سال ها به شکل های مختلف با افراد و شرکت ها کار کردیم.(دیزاین، عکاسی، فیلمسازی و ...) اما ... زمانی دریافتیم که حتی همین همکاری های کوچیک، همین تن دادن های از سر ناچاری هم،در جهان به چشم میاد و چرا نباید به این ذوق و سلیقه و دانش "همت" هم اضافه کنیم؟
    این بود که دو سال پیش(1397) پاشنه های کفشامونو ورکشیدیم و آماده ی یه رویاروییه واقعی شدیم. رویارویی با جهانی مصرف گرا و مصرف زده که چنان انسان رو در خودش گره زده و بر ذهن و روانش چیره شده که گشایش امکان پذیر نیست مگر با همراهی و همیاری و آگاهیِ اکثریت.

    * ما تو درخت از هیچ،هیچ،هیچ کبوتر میسازیم.(با پارچه و لباس های دورریز چیزهایی تازه طراحی و تولید میکنیم.)

    * ما تو درخت از هیچ،هیچ،هیچ زندگی میسازیم.(تولید محتوا و آگاهی به جامعه در مورد بیماری های مربوط به خرید و مصرف گرایی و ... و امکان باز تعریفِ جامعه ای که به انسان نگاهی کالاگونه نداره و سود و سرمایه منطق تمامی ارتباطات و روابط نیست.)

    * ما تو درخت از هیچ،هیچ،هیچ آرزو میسازیم.(نظام سرمایه داری بیش از هر زمان دیگه ای انسان رو به لبه ی پرتگاه نا امیدی کشونده، ما تو درخت از زندگی و توانِ انسان برای پیروزی در جنگ با دیو تاریکی میگیم و دست های همدیگه رو محکم نگه میداریم.)

    *امید،بذرِ هویتِ ماست.

درحال بارگذاری صفحه...